تبليغاتX
http://reyhaneh.blogfa.com
   
  http://reyhaneh.blogfa.com
ریحانه النبی وبلاگ مدیریتی _ مذهبی _ قرآنی
آخرین مطالب
معرفی شهید امیر سرتیب 2 اکبر نجفی
تسلیت
اربعين حسيني
مخلصين از ديدگاه رسول اكرم
پاسخ حضرت علي در مورد سوال علم بهتر است يا ثروت
پرفسور سر كلاس
شهید چمران

اهمیت واقعه مباهله
چرا طلا براي مردان حرام است
مكان زندگي امام زمان
قيام
فضل خدا
يا رقيه
قسمتي از زيارت ناحيه
مناجات
جمله ها و نكته ها
پير مرد و سالك
خبرنگار و مرد نابينا
الهي
دیدار رهبر انقلاب با خانواده امیر سرتیب 2 نجفی
هفته دفاع مقدس
شب قدر2
شب قدر 1

 
آرشیو مطالب
اردیبهشت 1391
دی 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
 
پیوندها
به روایت مجنون
پاتوق حقوقدانان بزرگ
منتظران و عاشقان مهدی(وبلاگ دیگرم در رثای امام زمان)
آکواریوم عارف
خاکریز شهیدان
منتظر 313 مرد
سیب سرخ حامی ولایت
یوسف آرزوها
آرام دلها
او خواهد آمد
نورالمهدی
رهروان ولایت
وبلاگ مـــحـمــد طــوافـــی
امام زمان(عج)
تشيع و اهل سنت
وبلاگ گروهي كارشناسان ارشد مديريت آموزشي
پايگاه مديريت
رهيافتي نو در مديريت آموزشي
مقالات لاتين مديريت
پايگاه كتابخانه ديجيتال نور
ذكر نفس
سریال های جدید Nod32
زندگي زيباي رهبري
دانلود تلاوت
پیرامون ما
خبرنامه متخصصین ایران
لبیک حج
گردان محبين
تصـــــاوير حرم حضرت امام حسين عليه الســــلام زنده
 
معرفی شهید امیر سرتیب 2 اکبر نجفی
 

 

 

شهید امیر سرتیب ۲ اکبر نجفی متولد ۱۳۲۶ ومعاون حفاظت

 اطلاعات نیروی انتظامی استان کرمانشاه بود ایشان تحصیلات خود

 را تا مدرک کارشناسی دردو رشته معارف اسلامی شاخه فقه و 

  حدیث وعلوم انتظامی  به پایان رساندند و سالهای سال

فرماندهی قسمتهای مختلف درژاندارمری سابق و بعد از آن نیروی

 انتظامی را عهده داربودند و در۱۴آذر سال ۱۳۷۵ مصادف با

۲۳ رجب به دست ایادی استکبار جهانی ومنافقین کوردل

 درشهرکرمانشاه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

ایشان حافظ نهج البلاغه و استاد درس امامت بودند.علاقه بسیار

 وافری به امیر المومنین علی (ع) داشتند وهمواره همگان را به راه

 علی و خواندن وعمل به نهج البلاغه تشویق می نمودند. حرکات و

 سکنات ایشان همواره نشان از روح متعالی ایشان بود. بارزترین

 خصوصیت ایشان  عشق به ولایت و صبور بودن بود. هیچ گاه

 ایشان را بدون وضو نمی یافتی. ایشان عاشق شهادت بودند و

ماهها قبل از شهادت خبراز شهادت قریب الوقوع خویش

می دادند.عشق به مولایش و ارادت به او باعث گردید که در ماه

میلاد او یعنی ۲۳ رجب  وهمچون مولایش با زبانی روزه به دیدار

حق رهسپار گردد. یاد او را گرامی می داریم . روحش شاد و

 قرین رحمت الهی باد .

س.نجفی | - دوشنبه هفتم تیر 1389
+
 
تسلیت
شهادت بی بی دو عالم

حضرت فاطمه(س) تسلیت باد

س.نجفی | - چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391
+
 
اربعين حسيني
اربعين حسيني بر عاشقان تسليت باد
س.نجفی | - جمعه بیست و سوم دی 1390
+
 
مخلصين از ديدگاه رسول اكرم

پيامبر اكرم (ص) فرمودند:

همه انسانها هلاك مي‌شوند به جز اهل علم،

تمام اهل علم هلاك مي‌شوند الا اهل عمل،

و همه اهل عمل هلاك مي‌شوند الا مُخلِصين.

و همه مُخلِصين هلاك مي‌شوند الا مُخلَصين.

 

مخلِص آن است كه اخلاص داشته باشد

و مخلَص كساني هستند كه صاحبان اخلاص را تربيت مي‌كنند.

ائمه اهل بيت، مُخلَص هستند.

س.نجفی | - جمعه بیست و سوم دی 1390
+
 
پاسخ حضرت علي در مورد سوال علم بهتر است يا ثروت
سلمان فارسي که رحمت خدا بر او باد، مي‌گويد: وقتي که پيامبر (ص) در شان علي
(ع) فرمود: من شهر علم هستم و علي، دروازه آن شهر است منافقان در مورد علي (ع) حسادت شديد ورزيدند و بين خود توطئه کردند تا علي
(ع) را در همين مورد (علم) به نظر واهي
خودشان، درمانده کنند. توطئه آنها اين بود که چند نفر هرکدام جداگانه نزد علي
(ع) بروند و سوال کنند: علم بهتر است با ثروت؟ گفتند: اگر وي در پاسخ هر کدام يکسان
  پاسخ گفت، مي‌فهميم که علم او اندک است
و اگر پاسخ هرکدام را به‌گونه‌اي داد که باپاسخ‌هاي ديگر تفاوت داشت، ديگر
در اين راستا راهي براي عيب‌تراشي و انتقاد از او   نداريم.
اين توطئه به اين ترتيب اجرا شد که يکي‌يکي آمدند و هرکدام جداگانه از
آن  حضرت
سوال کردند.

  -اولي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است.
گفت:   چرا؟ فرمودند: براي اين‌که علم، ميراث پيامبران است. ولي مال ميراث قارون و
هامان و
  فرعون است

- دومي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است. گفت

 چرا؟ فرمودند: براي اين که مال را تو بايد حفظ‌کني. ولي علم تورا حفظ مي کند*


سومي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي عليه السلام فرمودند: علم بهتر است

پرسيد: چرا؟ فرمودند: براي‌اينکه صاحب ثروت، دشمنان بسيار دارد، ولي صاحب علم
دوستان بسيار دارد

 چهارمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ اميرالمومنين (ع) فرمودند: "علم
بهتر
است". پرسيد: چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه هرگاه از مال استفاده‌کني، از
آن
کاسته مي‌شود، ولي اگر از علم استفاده‌کني، برآن افزوده‌مي‌شود

پنجمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است.
پرسيد:
چرا؟ فرمودند: "براي‌اينکه صاحب‌مال با صفاتي مانند بخيل و لئيم، خوانده
مي‌شود،
ولي از صاحب‌علم با احترام و تجليل، نام برده‌مي‌شود

  ششمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ اميرالمومنين (ع) فرمودند: علم
بهتر
است. پرسيد: چرا؟ فرمودند: "براي‌اينکه در مورد مال، از دزد ترسيده مي‌شود که
مبادا
به آن دستبرد بزندوببرد، ولي در مورد علم چنين ترسي نيست

هفتمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است.
پرسيد:
چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه مال با گذشت زمان، کهنه‌مي‌شود. ولي علم با
  مرور زمان، کهنه نمي‌شود و هميشه تازه است

هشتمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است.
پرسيد:
چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه مال، قلب صاحبش را سخت مي‌کند، ولي علم قلب

صاحبش را نوراني مي‌نمايد"

همي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ اميرالمومنين (ع) فرمودند: علم بهتر است .
پرسيد: چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه صاحب مال، تکبر مي‌ورزد و خودبيني مي كند
  ولي صاحب علم، خاشع و متواضع است"
  در اين‌هنگام همه آنها گفتند: خدا و رسولش راست گفتند و بدون ترديد، علي، باب

  همه علوم است. علي (ع) فرمودند: به خدا سوگند، تا زنده هستم، اگر همه خلايق تا پايان
روزگار از من سوال کنند، در پاسخ آنها درمانده نمي‌شوم و به هرکدام، پاسخي جداگانه
غير از پاسخي که به‌ديگري داده‌ام، خواهم داد
س.نجفی | - جمعه بیست و سوم دی 1390
+
 
پرفسور سر كلاس
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروي دانشجويان خود روي ميز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته
برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامي تكان داد.
 سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند.
  سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی
موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته ، ماسه ها همه جاهاي خالي رو پر كردند.
 او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجويان يكصدا گفتند: بله
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات
داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو
پر ميکنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من 
مي خوام كه متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف
مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان،
سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه
  چيز هاي دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهدبود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و
ماشي نتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی
برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف
كنين ، ديگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه.
 به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با
فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و
 اطرافيانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند،
موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود
  كه به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه
در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست
س.نجفی | - جمعه بیست و سوم دی 1390
+
 
شهید چمران

چمران جامع تمامي صفات نيكو بود

پايمردي و شجاعت در ميدان جنگ، لطافت حتي در مواجهه با ديدن شاخه‌اي گل، مجاهده در ميدان علمي تا بالاترين رتبه، شور و علاقه به همسر و خانواده و از همه مهمتر: رجاي ملتمسانه و خوف خاضعانه در مقابل خدا و عشق سوزان به ائمه اطهار. چمران اين همه بود و اين همه چمران نبود!

س.نجفی | - چهارشنبه بیست و یکم دی 1390
+
 

قال الحسين(ع):

مَن حاوَلَ أمراً بِمَعصِيةِ الله كان أفوتُ لما يَرجُوا و أسرَع لما یحذَر ؛

هركس بخواهد از راه معصيت و نافرماني خدا به مقصود و هدفي برسد، به آن چه اميد دارد، زودتر از دست مي دهد، و از آن چه بيم دارد زودتر سر مي رسد و به خطر مي افتد و گرفتار آن مي شود.

بحارالانوار، ج78، ص120

س.نجفی | - چهارشنبه بیست و یکم دی 1390
+
 
اهمیت واقعه مباهله
پس از فتح مكه در سال هشتم هجري و درخشش قدرت اسلام در جزيرةالعرب، پيروان ديگر اديان و مذاهب و رهبران و رجال سياسي و مذهبي توجه خاصي به اسلام و مسلمانان و به كانون اين قدرت عظيم يعني مدينةالرسول پيدا كردند. اين امر زمينه مناسبي را براي نشر و گسترش شعاع اسلام تا اقصي نقاط حجاز و حتي خارج از آن فراهم آورد و پيامبر اسلام توانست از اين فرصت بخوبي استفاده كند و با ارسال نامه‏ها و نمايندگان ويژه به رؤساي بلاد و زمامداران كشورها آنها را به پذيرش اسلام و يا به رسميت شناختن دولت اسلامي و التزام به مقررات آن فرا خواند.
طبيعي است كه بسياري از مخاطبين اين نامه‏ها علاقه‏مند بودند كه به مدينه و به مقر دولت اسلامي بيايند و با شخص رسول‏خدا آشنا شوند و از نزديك وضعيت مسلمانان را ببينند. اين بود كه در سال نهم هجري به تدريج هيئت‏هاي نمايندگي طوائف و قبائل عرب به حضور رسول‏خدا مي‏رسيدند و اين سال را مورخين «عام الوفود» نام نهاده‏اند. نامه رسول‏خدا به مسيحيان نجران از جمله نامه‏هاي ارسالي آن حضرت بود كه گروهي از بزرگان و اشراف نجران را به مدينه كشاند. اين هيئت بلندپايه چون در مذاكرات شفاهي با آن حضرت به تفاهم نرسيدند و از سر لجاج پاسخ آن حضرت به سؤالات اعتقادي خود را قانع‏كننده ندانستند پيشنهاد ديگري از سوي رسول‏خدا دريافتند مبني بر اين كه اكنون كه هر طرف خود را محق و ديگري را باطل مي‏شمارد بياييد عزيزان خود را جمع كنيم و دست به دعا برداريم و خداي خويش را بخوانيم و هر يك بر ديگري نفرين كند تا ببينيم خداوند نداي كدام طرف را پاسخ مي‏دهد و آشكار شود چه كسي در ادعاي خود دروغگويي بيش نيست. اين عمل كه در لغت عرب مباهله ناميده مي‏شود، راهي جديد بود كه به نص آيه 61 سوره آل‏عمران
 (فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنةالله علي الكاذبين)
پيامبر اسلام از سوي خداوند بدان مأمور گشت و براي پايان بخشيدن به مجادلات هيئت نصاري با آن حضرت و اقناع عوام و خواص از مسلمانان و مسيحيان از هر منطق و استدلالي بهتر و رساتر بود. ولي به گواهي همه منابع تاريخي مسيحيان نجران پس از قبول اين پيشنهاد چون به ميعادگاه وارد شدند و نشانه‏هاي حقانيت رسول‏خدا را در دعوت خويش مشاهده كردند از اقدام بدين كار منصرف شدند و به پرداخت جزيه و امضاي صلحنامه‏اي كه رسول‏خدا شروط آن را مشخص مي‏ساخت، تن در دادند.
اين واقعه با همه خصوصيات و لوازم و آثارش نظر محققان شيعه و سني و حتي پاره‏اي از مستشرقين را به‏خود جلب كرده است و ما در اين واقعه تاريخي سه جهت را قابل توجه و ملاحظه مي‏دانيم:
جهت اول: ظهور حقانيت اسلام در برابر مسيحيت. و جالب توجه آن است كه تا به امروز نيز هيچ عالم و عابد مسيحي نخواسته است كه بار ديگر به ميدان مباهله با مسلمانان درآيد تا بدين وسيله از اعتقاد راسخ خود به صحت ادعايش و يقين به حقانيت دينش خبر دهد؛ بلكه در پيرامون واقعه مباهله حوادثي به ثبت رسيد كه عكس اين مطلب را ثابت كرد و بخوبي آشكار شد كه مسيحيان علائم پيغمبر خاتم را كه در كتب آسماني موجود در نزد خود خوانده بودند، بر پيامبر اسلام منطبق ديدند و او را در ادعاي نبوت بر حق مي‏دانستند و به تعبير قرآن «الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون» (بقره / 146) ولي با اين حال نمي‏خواستند از دين خود و موقعيت ويژه‏اي كه نزد مردم خود پيدا كرده‏اند دست بكشند.
جهت‏دوم: اثبات فضيلتي‏عظيم براي علي‏عليه السلام و زهراءعليها السلام و حسنين‏عليهما السلام كه تنها همراهان رسول‏خدا در اين ماجرا بودند و اختيار نمودن پيغمبر اينان را از ميان فرزندان و زنان و اصحاب خود، بهترين دليل بر علو مرتبه و منزلت آنها نزد خدا و رسول‏خداست.
جهت سوم: دلالت آيه مباهله بر امامت علي‏عليه السلام چرا كه كلمه «انفسنا» در آيه مذكور شاهد بر وجود مقام و منزلتي براي خصوص علي‏عليه السلام نزد رسول‏خداست كه هيچكس بدان نرسيده و نخواهد رسيد و هموست كه در لسان وحي نفس پيغمبر شمرده شده است و از اينجاست كه مي‏توان گفت علي‏عليه السلام افضل صحابه بلكه افضل خلق بعد از رسول‏خدا است و طبعا همه كمالاتي كه براي رسول‏خدا ثابت است، براي او نيز ثابت مي‏گردد مگر اصل نبوت.
جهت ديگري كه براي بررسي و تحليل اين واقعه تاريخي وجود دارد و از ميان مستشرقين نظر پروفسور لويي ماسينيون را به‏خود جلب كرده است، امضاء صلحنامه‏اي ميان پيامبر اسلام و مسيحيان نجران است كه از نظر اين استاد به معناي امضاء پيمان‏نامه سياسي عدم تعرض به مسيحيان در سراسر سرزمينهاي اسلامي است و رعايت آن براي جانشينان آن حضرت نيز لازم بود. و شايد او درصدد القاء اين مطلب باشد كه پيامبر اسلام بدين طريق مسيحيان را در التزام به دين خود آزاد گذاشت و بدين وسيله حضور آنان را در ميان مسلمانان تا زماني كه رفتار مسالمت جويانه داشته باشند به رسميت شناخته است. ماسينيون در اواخر رساله خود به سراغ عقايد خرافي برخي فرقه‏هاي اسلامي مانند فرقه نصيريه و شيعيان خطابي و دروزي رفته و براساس باورهاي آنها به نقش سلمان فارسي به عنوان يك عنصر ايراني كه نماينده تمدن كهن ايراني است و به عنوان يك تازه مسلماني كه سابقه طولاني در مسيحيت داشته و با مسيح و محمد (ص) هر دو آشنا و اكنون پل ارتباطي ميان اسلام و مسيحيت گرديده است، توجه پيدا كرده است. ولي ما نمي‏دانيم چرا او از ميان همه زواياي قابل تأمل اين حادثه تنها از اين دو زاويه به مطالعه واقعه مباهله پرداخته است و او در نهايت درصدد اثبات چه امري است؟
به هر صورت جاي آن دارد كه در اطراف واقعه مباهله تحقيق و تدقيق بيشتري صورت گيرد و نقاط اصلي اين واقعه كه چون واقعه غديرخم مسلم و غيرقابل خدشه است، روشن شود، چرا كه مباهله سندي جاودان بر حقانيت اسلام و شاهدي غير قابل انكار بر اصالت و استحكام بناي هميشه استوار تشيع راستين است.
س.نجفی | - دوشنبه نوزدهم دی 1390
+
 
چرا طلا براي مردان حرام است

چرا طلا برای مردان حرام است؟
 

پیش از همه باید بدانیم که خداوند هر چیزی را که برای ما نهی کرده است ضررهایی دارد که به خودمان برمی گردد. اما از جمله ضررهایی که می توان برای استفاده طلا برای مردان برشمرد عبارتند از: از نظر پزشکی، طلا روی گلبول های قرمر خون مردان اثر سوئی دارد و سیستم ایمنی بدن آنان را دچار اشکال می کند. وقتی طلا با پوست تماس پیدا می کند، یون های آن وارد بدن می شوند. این یون ها در مردان در کبد جمع و همان جا متوقف می شوند و موجب اختلال می شوند.
تحقیقات پزشکان در سالهای اخیر نشان داده است که طلا دارای خاصیت شبه القائی است که بر پوست و خون مردان اثر منفی می گذارد این خاصیت باعث می شود خون دچار غلظت خاصی شود و حالت کثیفی به آن دست دهد. البته نکات دیگری هم هست که در مجموع، موجب امراض قلبی و خونی و سکته می شود و این اثرات در مردان متفاوت است.

ضرر طلا برای مردان از نظر پزشکی
 

با وجود اتفاق نظر مراجع در حرام بودن استفاده از طلا برای مردان، استفاده از این فلز در بین آقایان رو به افزایش است، تأملی در مضرات استفاده از طلا برای مردان، گواهی برای اثبات علت حرام شمردن آن برای مردان در دین مبین اسلام است .
طلا، عنصر شیمیایی است که در جدول تناوبی با نشان Au، لاتین aurum و عدد اتمی ۷۹ وجود دارد. طلا فلزی نرم، براق، زرد رنگ، چکش خوار، قابل انعطاف است که به دو صورت یک ظرفیتی و سه ظرفیتی وارد واکنشهای شیمیایی می شود و به علت اینکه با هیچ ترکیب شیمیایی واکنش ندارد، پایدارترین فلز در طبیعیت شناخته شده و تنها دو واکنش شیمیایی کلر و تیزاب سلطانی هستند که می توانند روی طلا تأثیر بگدارند.
طلا از واژه سانسکریت Jval گرفته می شود واژه آنگلوساکسون آن gold و به لاتین aurum گفته می شود. از دوران هیروگلیف مصری از ۲۶۰۰ قبل از میلاد در کتاب عهد عتیق فلز طلا برای اولین بار به عنوان یک فلز درخشان با ارزش مورد اشاره قرار می گیرد.
محققان با مطالعه روی افرادی که با طلا ارتباط دارند به این نتیجه رسیده اند که طلای موجود در بدن آنها باعث ایجاد اختلالات هورمونی شده و هورمونهای پرولاکتین و FSH بیشترین تأثیر منفی را از طلای موجود در بدن آنها گرفته و بیشترین تجمع طلا در دستگاه تناسلی مردان مشاهده شده است.
طلا بعنوان نمادی برای پاکی، ارزش، سلطنت درجهان شناخته شده است و کیمیاگران که طلا را خدای فلزات معرفی می کردند و تمام آرزویشان این بود که فلزاتی چون مس را به طلا تبدیل کنند. این نکته قابل توجه است که این آرزو تحقق یافته است، در سالهای اخیر دانشمندان روسی توانسته اند با استفاده از یک مکانیسم طبیعی و استفاده از سیستم بیولوژیکی بدن مرغ مس را به طلا تبدیل کنند. یکی از توانمندیهای نانوفناوری این است که آرزوهای کیمیاگران را چون رسیدن به اکسیر جوانی و تبدیل مس به طلا تحقق بخشیده است. فلز طلا به عنوان زیبا ترین، قابل انعطاف ترین و چکش خوارترین فلز جهان شناخته شده است. اگر کل طلای پالایش شده در جهان را چکش کاری کرده و گردهم جمع کنیم به یک مکعب یکپارچه با هر ضلع به طول ۲۰ متری تبدیل می شود. طلای بومی هشت تا ده درصد نقره دارد. این مقدار می تواند کم و زیاد شود و برای همین طلا با رنگهای مختلف به وجود می آید. هرچه مقدار نقره بیشتر شود رنگ طلا سفیدتر و جرم ویژه آن کمتر می شود. آلیاژهای مختلفی چون مس، آهن و آلومینیوم با طلا ترکیب می شود و رنگهایی چون قرمز، سبز و ارغوانی را به وجود می آورد.
بیشترین مصرف طلا در ضرب سکه و جواهرات است و برای مبادلات پولی استفاده می شود. به علت هدایت الکتریکی خوب و مقاومت خود در برابر فرسایش و سایر ویژگیهای این فلز، طلا به عنوان مهمترین فلز در صنایع پیشرفته (High tech) مورد استفاده قرار می گیرد. همانند نقره که با جیوه مخلوط می شود و برای پرکردن دندان استفاده می شود ترکیب طلا و جیوه نیز می تواند ماده محکمی برای مصرف دندانپزشکی فراهم کند.
در جدیدترین استفاده طلا از نانومواد طلا، نمک طلا است که در مقیاس نانومتریک است که برای مصارف بیولوژیکی و پزشکی استفاده می شود و در درمان سرطانها و بیماریهای کبدی کاربرد دارد. از نمکهای خاص طلا برای درمان رماتیسم مفصلی استفاده می کنند. طلا به عنوان یک منعکس کننده خوب برای نور است، از این رو از طلا یا ورقه های بسیار نازک آن به عنوان محافظ سطح بسیاری از ماهواره ها استفاده می کنند. چرا که ماهواره ها در برابر نورهای مادون قرمز ماورای بنفش و نورستارگان تحت تأثیر قرار گرفته و می تواند در برنامه ها اختلال ایجاد کند کشیدن یک سطح نازک از طلا می تواند به انعکاس این نور کمک کند.
بدن انسان طوری است که فلز طلا و همینطور نقره و پلاتین را جذب نمی کند به این معنا که ترکیبات طلا چندان سمی نیست اما براساس گزارشهای منتشر شده ۵۰ درصد بیماران ورم مفاصل که با داروهای ایزوتوپ طلا درمان شده اند دچار آسیبهای کلی بر کبد شده اند این تحقیق تنها در حد گزارش بوده و تا کنون مستنداتی در این رابطه ارائه نشده است.
از میان دیگر عوارضی که طلا برای مردان ایجاد می کند می توان به تحقیقاتی اشاره کرد که در سال ۱۹۹۰ در آمریکا انجام شده است. محققان با مطالعه روی افرادی که با طلا ارتباط دارند به این نتیجه رسیده اند که طلای موجود در بدن آنها باعث ایجاد اختلالات هورمونی شده و هورمونهای پرولاکتین و FSH بیشترین تأثیر منفی را از طلای موجود در بدن آنها گرفته و بیشترین تجمع طلا در دستگاه تناسلی مردان مشاهده شده است.

س.نجفی | - جمعه نهم دی 1390
+
 
مكان زندگي امام زمان

يكي از پرسش هاي مشهور درباره امام زمان (عج)، يافتن مکان زندگي آن حضرت است که ذهن بسياري از افراد، به خصوص نوجوانان و جوانان را به خود مشغول کرده است. بسياري از ما بارها از خود پرسيده ايم: واقعاً امام زمان (عج) کجا زندگي مي کند؟ آيا حضرت در کره زمين و در منطقه اي از مناطق همين سياره کوچک زندگي مي کند يا در سياره، کره يا عالمي غير از عالم ماده به سر مي برد؟ اگر در کره زمين زندگي مي کند، در کجاي اين کره خاکي هست؟ آيا آن حضرت همانند ديگر شهروندان جامعه در شهري کوچک يا بزرگ، به طور گم نام و ناشناس زندگي مي کند و مثلاً با نام و نشاني ديگر، مشغول زندگي و کار و فعاليت عادي است و مسئوليت امامت را بر عهده دارد يا اين که اصلاً حضرت داراي زندگي عادي و طبيعي نيست و به طور غيرعادي و دور از دسترس مردم زندگي مي کند؟
آيا حضرت به گونه اي نامريي است که هر کجا باشد، کسي از حضور او مطلع نمي شود يا اين که حضور فيزيکي و عادي و طبيعي دارد، اما خود در مکان هايي زندگي مي کند که ديگر انسان ها به آن جا دسترسي ندارند؟ اين سؤالاتي است که درباره محل زندگي حضرت و کيفيت زندگي و سکونت آن بزرگوار مطرح است و بايد ديد در منابع ديني در مورد اين سؤال هاي مهم چه پاسخ هايي داده شده است.

امام مردم و با مردم
 

با کمي دقت مي توان به اين يقين رسيد که امام زمان (عج) در همين عالم و در همين سياره حضور داشته و زندگي مي کنند، زيرا فلسفه وجود امام در هر عصر و زماني آن است که زمين از جانشينان و حجت خداوند خالي نباشد و روشن است که اين مساله با فرض امامت او از عالمي ديگر يا در سياره اي ديگر بر مردم زمين، منافات دارد و اگر بنا بر اين نوع امامت از راه دور بود، ديگر نيازي به امام نبود و خود فرشتگان براي اين مسئوليت کافي بودند.
امام زمان (عج) در زمان و مکان خاصي به دنيا آمده اند و تا چند سال در بين مردم- البته تا حدودي دور از چشم اکثر افراد- زندگي مي کردند و بعد از آغاز دوران غيبت، تا ده ها سال که دوران غيبت صغرا را مي گذراندند، در بين مردم- البته تا حدودي دور از چشم اکثر افراد- زندگي مي کردند و بعد از دوران غيبت، تا ده ها سال که دوران غيبت صغرا را مي گذراندند، در بين مردم، اما به طور ناشناس حضور داشتند و به واسطه برخي نواب خود با توده جامعه ارتباط داشتند و بعد از آغاز غيبت کبرا، تنها همين ارتباط با واسطه برداشته شد، اما دليلي وجود ندارد مکان زندگي حضرت به طور کلي تغيير کرده و حضرت به سياره يا کره ديگري رفته باشند.
پس حضرت در کره زمين زندگي مي کنند، اما پرسش اين است که کجاي اين کره خاکي هستند؟ واقعيت آن است که در اين مورد خاص نمي توان به طور قطع يقين اظهار نظر کرد و چنان که از روايات بر مي آيد، بنا نيست محل دقيق زندگي حضرت براي مردم روشن باشد که اين امر با فلسفه غيبت آن حضرت هم سازگار است.
به نظر مي رسد حضرت داراي يک مکان معين و محدود براي زندگي نباشد و چه بسا در مکان هاي مختلفي استقرار داشته باشند، اما آيا مي توان نشانه اي از اين مکان هاي احتمالي به دست آورد؟ مهم ترين منابعي که مي تواند در مورد يافتن پاسخ اين پرسش به ما کمک کند، روايات است، اما رواياتي که در اين باره وجود دارد، چند دسته است که آن ها را برمي شماريم:

هم چنين آن حضرت در نامه اي که خطاب به شيخ مفيد نوشته اند، در اين زمينه مي فرمايند: «ما بر اساس آن چه خداي تعالي براي ما و شيعيان مؤمن مان مصلحت ديده، تا زماني که دولت دنيا از آن فاسقان است، در سرزمين هاي دوردستي که از جايگاه ستمگران دور است، سکني گزيده ايم، ولي از آن چه بر شما مي گذرد، آگاهيم و هيچ يک از اخبار شما بر ما پوشيده نمي ماند». (2)
اين گونه روايات نشان مي دهد که امام مهدي (عج) بر اساس امر الهي، در مکان هايي ناشناخته، دور از دست رس ديگران، يعني به دور از شهرها و آبادي ها زندگي مي کند و از محل اقامت آن حضرت خبري نيست.
مکه يا مدينه
1. برخي روايات، محل خاصي براي اقامت امام مهدي (عج) تعيين نمي کنند و جايگاه ايشان را در بيابان ها و کوه ها، مکان هاي دوردست و محل هايي مي دانند که هيچ کس از آن آگاهي ندارد. از جمله در روايتي که از آن حضرت نقل شده است، ايشان خطاب به علي بن مهزيار مي فرمايند: «اي پسر مهزيار! پدرم، امام حسن عسکري (ع) به من دستور داد که براي اقامت، کوه هاي سخت و سرزمين هاي خشک و دوردست را برگزينم.»(1) 2. در برخي روايات، از مکان هايي خاص به عنوان اقامت گاه امام مهدي (عج) در دوران غيبت ياد شده است که از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره کرد:

الف) مدينه
 

در برخي روايات، از مدينه منوره به عنوان محل اقامت امام عصر (عج) ياد شده است. در روايتي که از امام محمد باقر (ع) نقل شده است، در اين زمينه چنين مي خوانيم: «صاحب اين امر ناگزير از کناره گيري است و او در [زمان] کناره گيري خود ناگزير از [داشتن] نيرو و تواني است. او با وجود آن سي نفر [ياران خاص] هيچ هراسي ندارد. چه خوب جايگاه است [مدينه] طيبه». (3)
در کتاب شريف «بحارالانوار» در کنار اين روايت چنين آمده است: «طيبه، يکي از نام هاي شهر مدينه است. اين روايت دلالت مي کند که آن حضرت غالباً در اين شهر يا در حوالي آن است. هم چنين دلالت مي کند که همواره با ايشان سي نفر از ياران خاصشان هستند و اگر يکي از آن ها بيمرد، کس ديگري جايگزين او مي شود». (4)

ب) کوه رضوي
 

برخي روايات، «کوه رضوي» در نزديکي مدينه را پناه گاه و اقامت گاه امام عصر (عج) معرفي کرده اند که روايت زير از آن جمله است:
عبدالاعلي مي گويد: به همراه ابي عبدالله [امام صادق، از مدينه] خارج شديم، زماني که به منطقه روحا [در اطراف مدينه] رسيديم، آن حضرت دقايقي نگاهش را به کوهي که در آن منطقه بود، دوخت و آن گاه فرمود: «اين کوه را مي بيني؟ اين کوه «رضوي» نام دارد و از کوه هاي فارس است. چون ما را دوست داشت، خداوند آن را به سوي ما منتقل کرد. در آن، همه درخت هاي ميوه دار وجود دارد و در دو مرحله پناه گاهي خوب براي خائف [امام زمان] است. آگاه باش که براي صاحب اين امر دو غيبت است که يکي از آن ها کوتاه و ديگري بلند است». (5)
در دعاي ندبيه نيز از اين مکان نام برده و به نوعي احتمال حضور در آن محل داده شده است. به هر حال در احاديث فراواني، از کوه «رضوي» ياد و از حرمت و ارزش آن بسيار گفته شده است.

ج) ذي طوي
 

مکان ديگري که در روايات از آن به عنوان محل اقامت امام عصر (ع) ياد شده، «ذي طوي» است. «ذي طوي»، نام کوهي در اطراف مکه است. در روايتي که از امام محمد باقر (ع) نقل شده، چنين آمده است: «صاحب اين امر را در يکي از اين دره ها غيبتي است. [در اين حال، آن حضرت] با دست خود به ناحيه ذي طوي اشاره کرد». (6)
گفتني است که در دعاي ندبه به نام اين مکان نيز اشاره شده و در برخي روايات، از اين منطقه به عنوان محل تجمع ياران امام مهدي (عج) ياد شده است.

در کنار مردم
 

3. دسته سوم از روايات مانند دسته اول، از جايگاه و مکان خاصي نام نمي برند و از آن ها استفاده مي شود که امام مهدي (عج) به صورت ناشناس در ميان مردم زندگي مي کند. درروايتي که از امام صادق (ع) نقل شده است، در اين زمينه چنين مي خوانيم: «... صاحب مظلوم شما همان که از حقش محروم شده و صاحب اين امر [حکومت] است در ميان مردم رفت و آمد مي کند، در بازارهايشان راه مي رود و بر فرش هاي آن ها قدم مي نهد، ولي او را نمي شناسند، تا زماني که خداوند به او اجازه دهد که خودش را معرفي کند. چنان که به يوسف اجازه داد، آن زمان که برادرش از او پرسيدند: آيا تو يوسف هستي؟ پاسخ دهد که آري، من يوسف هستم». (7)

جمع بندي روايات
 

حال اين پرسش مطرح مي شود که کدام يک از اين سه دسته روايت قابل پذيرش هستند و آيا راهي براي جمع بندي ميان آن ها وجود دارد يا خير؟
به نظر مي رسد ميان اين سه دسته روايت منافاتي وجود دارد و آن حضرت بسته به شرايط و موقعيت هاي مختلفي که پيش مي آيد، زندگي به صورت ناشناس در ميان مردم و اقامت در مکان هايي چون مدينه منوره يا دوري گزيدن از مردم و اقامت در مناطق دور از دسترس را انتخاب مي کند.
به بيان ديگر، بر اساس دومين معنايي که براي غيبت قابل تصور است؛ يعني ناشناس بودن امام مهدي (عج)، آن حضرت، الزامي براي اقامت در محلي خاص يا دور از دسترس ندارد و نمي تواند به صورت طبيعي در ميان مردم زندگي کند. البته ممکن است رعايت مصالحي ديگر، آن حضرت را وادار کند که بر اساس سفارش پدر بزرگوارشان، کوه ها و بيابان ها را اقامت گاه خود برگزيند.
بديهي است که اگر قرار باشد آن حضرت به صورت ناشناس در ميان مردم زندگي کند، براي ايشان مکان هايي چون مدينه منوره در کنار قبر جد بزرگوارش، بهترين مکان خواهد بود. (8)

پي نوشت ها :
 

1. کتاب الغيبت (شيخ طوسي)، ص 161.

 2. الاحتجاج، ج2، ص 599 و بحار الانوار، ج53، ص 176. 3. الکافي، ج1، ص 340. 4. بحارالانوار، ج52، ص 153. 5. الکافي، ج1، ص 328، ح2. 6. بحارالانوار، ج52، ص 306 و ج 53، ص 97. 7. کتاب الغيبت (نعماني)، ص 315. 8. سايت اعتقادات www.eteghadat.com

منبع: انتظار نوجوان ش 68
س.نجفی | - جمعه نهم دی 1390
+
 
قيام
يکي از مهم ترين و پرکاربردترين لقب هاي حضرت مهدي (عج)، قائم به معناي قيام کننده است. اين لقب اشاره به قيام، مبارزه، جهاد و آمادگي و استقامت در دوران پس از ظهور دارد.(1)
قيام حضرت مهدي (عج) درخشان ترين فصل زندگي ايشان است و اين لقب بيش تر در کلام معصومان ما استفاده شده است. (2)
امام مهدي (عج) در برابر وضعيت وحشتناک سياسي، اجتماعي و اقتصادي، قيام خواهد کرد و عليه ظالمان به پا خواهد خاست. ايشان در اين مدت، آماده انقلاب جهاني و مبارزه مسلحانه بوده، و هيشمه در حال انتظار براي قيام به سر مي برد. (3) امامان معصوم ما هم به اين موضوع اشاره کرده اند.
از امام جواد (عج) پرسيدند: چرا او را قائم مي نامند؟
امام فرمود: چون پس از آن که از يادها رفته باشد و بيش تر کساني که معتقد به امامتش بودند، به بي راهه رفته باشند، قيام خواهد کرد. (4)
امام صادق (عج) نيز فرمود: به اين جهت قائم ناميده شد که قيام خواهد کرد (5)
البته تفسيرهاي ديگري هم از اين لقب شده که مي توانيم همه امامان را قائم بدانيم، اما ويژگي هاي قيام امام مهدي (عج) او را از ديگر امامان متمايز کرده است.
ابوحمزه ثمالي مي گويد: از امام باقر (ع) سوال کردم: اي فرزند رسول خدا، آيا همه شما قائم و به پادارندة حق نيستيد؟
فرمود: بله.
گفتم: چرا حضرت مهدي (عج) را قائم ناميده اند؟
فرمود: هنگامي که جد من، حضرت سيد الشهداء (ع) شهيد شد، ملائکه به درگاه خدا ناله و شکايت کردند. پس خداوند بلندمرتبه، امامان از فرزندان حسين را به آنان نشان داد و ملائکه از ديدن آنها خوشحال شدند. در آن هنگام ديدند يکي از ايشان در حال قيام است و نماز مي خواند؛ پس خداوند فرمود: به وسيله اين قائم از آنان (قاتلان امام حسين) انتقام خواهم گرفت. (6)
امامان معصوم ما هميشه تأکيد کردند، قائم از فرزندان آنهاست تا کساني که ادعاي دروغ دارند رسوا شوند. مثلاً امام رضا (ع) فرمود: تمام امر به دست قائم آل محمد است.
پيامبر (ص) هم فرمود:کسي که قائم از فرزندان مرا، در زمان غيبتش انکار کند، به مرگ جاهلي مرده است. (7)
چرا با شنيدن نام قائم، به پا مي خيزيم؟
اين کار مستحب است. ما با اين کار، احترام، پيوند و انتظارمان براي ظهور ايشان را نشان مي دهيم. البته ما با اين رفتار، آمادگي براي ياري او را نيز نشان مي دهيم. همچنين از خدا مي خواهيم، امام غايبمان هرچه زودتر ظهور کند.
البته اين کار در زمان امام صادق (ع) هم در ميان شيعيان معمول بود. گفته شده در حضور امام رضا (ع)، نام «قائم» برده شد. امام رضا (ع) از جاي خود بلند شد، دست بر سر گذاشت و فرمود: خداوندا، در فرجش شتاب کن و راه ظهورش را آسان گردان.
امام صادق (عج) نيز فرمود: سزاوار است وقت برده شدن نام قائم، (براي احترام) به پا خيزند و از خداوند تعجيل در فرجش را بخواهند. (8)

پي نوشت ها :
 

1- مهدويت (پيش از ظهور) رحيم کارگر، ص 94.
2- فرهنگنامه مهدويت، خدا مراد سليميان، ص 301.
3- مهدويت (پيش از ظهور) ص 95.
4- مهدي موعود، علامه مجلسي، حسين بن محمد ولي اروميه اي، ص 61.
5- همان.
6- فرهنگنامه مهدويت، ص 301-302.
7- همان، ص 305
8- فرهنگ موعود، حسين کريمشاهي بيدگلي، ص 181 و مهدويت پيش از انتظار، ص 96.
 

منبع: نشريه انتظار نوجوان شماره 67
س.نجفی | - جمعه نهم دی 1390
+
 
فضل خدا

فضل خدا حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است . مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان ميكرد . حكايت اين است : مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت . بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند ، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند . روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند . گر چه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود ، او همه ي كارگران را گردآورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد . بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : (( اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند )) . مرد ثروتمند خنديد و گفت : (( به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ )) كارگران يكصدا گفتند : (( نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم )) . مرد دارا گفت : (( من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم . من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نميشود . من از استغناي خويش مي بخشم . شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم .)) مسيح گفت : (( بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشان مي شود . اما همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند .)) شما نميدانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه درائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما . از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد

س.نجفی | - پنجشنبه هشتم دی 1390
+
 
يا رقيه

پایش ز دست آبله آزار می کشداز احتیاط دست به دیوار می کشددرگوشه ی خرابه کنار فرشته ها"با ناخنی شکسته ز پا خار می کشد"دارد به یاد مجلس نامحرمان صبحبر روی خاک عکس علمدار می کشداو هرچه میکشد به خدای یتیم هااز چشم های مردم بازار می کشدگیرم برای خانه اتان هم کنیز شدآیا ز پرشکسته کسی کار می کشد؟چشمش مگر خدای نکرده چه دیده است؟نقشی که میکشد همه را تار می کشدلب های بی تحرک او با چه زحمتیخود را به سمت کنج لب یار می کشد

س.نجفی | - پنجشنبه هشتم دی 1390
+
 
قسمتي از زيارت ناحيه
بخشی از زیارت ناحیه

(منسوب به امام عصر عجل الله فرجه)

«المزار الکبیر (محمد بن المشهدی) ص 501»

فلئن أخرتنی الدهور وعاقنی عن نصرک المقدور

اگرچه دست روزگار مرا به تاخیر انداخت

ولم أکن لمن حاربک محاربا

و تقدیرات الهی مرا از یاری تو بازداشت

ولمن نصب لک العداوة مناصبا

و نتوانستم در رکاب تو با دشمنت بجنگم

فلأندبنک صباحا و مساء

ولی بامدادان و شامگاهان بر تو می‌گریم

ولأبکین علیک بدل الدموع دما

و بجای اشک خون می‌گریم

س.نجفی | - شنبه سوم دی 1390
+
 
مناجات
نام خداوند شهیدان شاهد

منشور عرفانی ، عبادی و اخلاقی عارف  گمنام " شهید دکتر مصطفی چمران "

� برگرفته از مناجات عارفانه اش در دلنوشته های آ ن  شهید والا مقام �

         ******************************************

خدایا ...؛  هدایتم کن ، زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .

خدایا ... ؛ هدایتم کن ؛ که ظلم نکنم ، زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .

خدایا ...؛  مگذار دروغ بگویم ، زیرا که دروغ ظلم کثیفی است .

خدایا ...؛  محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت ، خیانت ظالمانه ای است .

خدایا ...؛  ارشادم کن که بی انصافی نکنم ،  زیرا که کسی که انصاف ندارد شرف ندارد .

خدایا ...؛  راهنمایم باش ، تا حق کسی را ضایع نکنم ، که بی احترامی به یک انسان ، همانا کفر خدای بزرگ است .

خدایا ...؛ مرا از بلای غرور و خود خواهی نجات ده ، تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .

خدایا ...؛ به ما آنقدر ظرفیت ده که در برابر پیروزیها سرمست و مغرور نشویم و کوچکی و بیچارگی خویش را فراموش نکنیم و در برابر شکست ها و مصیبت ها خود را نبازیم و در تاریکترین لحظات کشنده حیات ، امید خود را به تو از دست ندهیم .

خدایا ...؛ تو مرا زاهد کردی ، که هنگام درد و غم و شکست و فشار و ناراحتی ، وجود داشته باشم و هنگام پیروزی و جشن و تقسیم غنائم ، دامن خود برگیرم و در کویر تنهایی با خدای خود تنها  بمانم .

خدایا ...؛  پس از 1400 سال اسلام راستین را پیروز کردی و رسالتی بزرگ و سنگین را بر دوشهای ضعیف ما گذاشتی ، محرومان و مستضعفان دنیا را امیدوار کردی ، کاخ ظلم و ستم را ویران نمودی و بزرگترین طاغوتها را به زیر کشیدی .

اکنون بر ما رحمت کن، که با تکیه بر ایمان و فداکاری از این انقلاب مقدس پاسداری کنیم و در برابر شهدای خونین کفن، که از ورای آسمان ها همچنان نگرانند ، شرمنده نشویم .

خدایا ...؛ تو را شکر می کنم، که باران تهمت و دروغ و ناسزا را علیه من سرازیر کردی ، تا در میان طوفانهای وحشتناک ظلم و جهل و تهمت غوطه ور شوم و ناله ی حق طلبانه ی من در برابر غرش تندرهای دشمنان و بدخواهان محو و نابود گردد و در دامان عمیق و پرشِکوه ی درد ، سربه گریبان فطرت خود فرو برم و درد و رنج " علی" را تا اعماق روحم احساس کنم ، " علی بزرگ "، "علی نمونه " ،" علی مظهر اسلام و عنایت و عبادت و محبّت و ایمان و عشق و تکامل " که با تمام عظمتش و با تمام درخشش خیره کننده اش ، بیش از هر کس مورد تهمت و دروغ و ناسزا قرار گرفت و بیش از هزار و چهارصد سال تاریخ و هزار ها عبرت روزگار ، هنوز هم هجوم تبلیغات شوم طاغوتیان در اذهان اکثریت مسلمانان باقی مانده است و شخصیت بی همتای این نمونه ی روزگار برای میلیونها بشر ناشناخته مانده است...؛
س.نجفی | - یکشنبه بیست و نهم آبان 1390
+
 
جمله ها و نكته ها
ر روزگاري كه خنده مردم از زمين خوردن توست، برخيز تا بگريند!

� درصد كمي از انسان‌ها نود سال زندگي مي‌كنند مابقي يك سال را نود بار تكرار مي‌كنند!

� نصف اشتباهاتمان ناشي از اين است كه وقتي بايد فكر كنيم، احساس مي‌كنيم و وقتي كه بايد احساس كنيم، فكر مي‌كنيم.

� آخر سر، چيزي كه به حساب مي‌آيد تعداد سالهاي زندگي شما نيست بلكه زندگي اي است كه در آن سالها كرده‌ايد.

� هميشه در زندگي ات جوري زندگي كن كه �اي كاش� تكيه كلام پيري ات نشود!

� چه داروي تلخي است وفاداري به خائن، صداقت با دروغگو و مهرباني با سنگدل.

� مشكلات امروز تو براي امروز كافي است، مشكلات فردا را به امروز اضافه نكن!

� اگر حق با شماست خشمگين شدن نيازي نيست.

� و اگر حق با شما نيست، هيچ حقي براي عصباني بودن نداريد!

� ما خوب ياد گرفتيم در آسمان مثل پرندگان باشيم و در آب مثل ماهيها اما هنوز ياد نگرفتيم روي زمين چگونه زندگي كنيم!

� فريب مشابهت روز و شب‌ها را نخوريم. امروز، ديروز نيست و فردا امروز نمي‌شود.

� يادمان باشد كه: آن هنگام كه از دست دادن عادت مي‌شود به دست آوردن هم ديگر آرزو نيست.

� زنده بودن حركتي افقي است از گهواره تا گور و زندگي كردن حركتي عمودي است از زمين تا آسمان.

� به ياد ندارم نابينايي به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: �مگه كوري؟�

� مادامي كه تلخي زندگي ديگران را شيرين مي‌كني، بدان كه زندگي مي‌كني.

� براي زنده ماندن دو خورشيد لازم است. يكي در آسمان و يكي در قلب.

� در جست وجوي قلب زيبا باش نه صورت زيبا، زيرا هر آنچه زيباست هميشه خوب نمي‌ماند اما آنچه خوب است هميشه زيباست!

س.نجفی | - یکشنبه بیست و نهم آبان 1390
+
 
پير مرد و سالك

پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي‌گذشت. سالكي را بديد كه پياده بود.

پيرمرد گفت: اي مرد به كجا رهسپاري؟

سالك گفت: به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي‌ورزند و زنان خود را از ارث محروم مي‌كنند

پيرمرد گفت: به خوب جايي مي‌روي

سالك گفت: چرا؟

پيرمرد گفت: من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند سالك گفت: پس آنچه گويند راست باشد؟

پيرمرد گفت: تا راست چه باشد

سالك گفت: آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند

پيرمرد گفت: در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني؟

سالك گفت: نه

پيرمرد گفت: مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند؟

سالك گفت: ندانم

پيرمرد گفت: چندي ميهمان ما باش. باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي‌گذرانم

سالك گفت: خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم

پيرمرد گفت: اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي

سالك گفت: براي رسيدن شتاب دارم

پيرمرد گفت: نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي‌زد تا هدايت شوند. ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد

سالك گفت: ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه؟

پيرمرد گفت: پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد. خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند.

پيرمرد و سالك به باغ رسيدند. از دروازه باغ كه گذر كردند

سالك گفت: حقا كه اينجا جنت زمين است. آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند

پيرمرد گفت: بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد. سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت. شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست

پيرمرد گفت: با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري

سالك گفت: اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم

پيرمرد گفت: تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است. اينگونه كن سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت. پرنده‌ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود. طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد. دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد. روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت: لابد به انديشه‌اي كه رهسپار رسالت خود بشوي سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت: عقل فرمان رفتن مي‌دهد اما دل اطاعت نكند

پيرمرد گفت: به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد سالك روزي دگر بماند

پيرمرد گفت: لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت

سالك گفت: ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است. اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش.

 پيرمرد گفت: با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخردانه پاسخ گويم

 سالك گفت: بر شنيدن بي تابم

پيرمرد گفت: دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي

سالك گفت: هر چه باشد گر دن نهم

پيرمرد گفت: به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد

سالك گفت: اين كار بسي دشوار باشد

پيرمرد گفت: آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي‌نمود

سالك گفت: آن زمان من رسالت خود را انجام مي‌دادم اگر خلايق به راه راست مي‌شدند , و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم

پيرمرد گفت: پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده‌اي

سالك گفت: آري

پيرمرد گفت: اينك كه با دل سخن گويي، كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو.

سالك گفت: آن يك نفر را من بر گزينم يا تو؟

پيرمرد گفت: پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار ,او شهره است

سالك گفت: پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد؟

پيرمرد گفت: تو براي هدايت خلقي مي‌رفتي

سالك گفت: آن زمان رسم عاشقي نبود

پيرمرد گفت: نيك گفتي. اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن , مي‌خواهم بدانم جه ديده و چه شنيده اي؟

سالك گفت: همان كنم كه تو گويي

سالك رفت , به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت مرد گفت: اين سوال را از كسي ديگر مپرس

سالك گفت: چرا؟ مرد گفت: ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي‌گذراند

سالك گفت: شنيده‌ام كه مردم اين ديار كج كردارند.

مرد گفت: تازه به اين ديار آمده‌ام , آنچه تو گويي ندانم. خود در احوال مردم نظاره كن سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد. هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا. برگشت دست پير مرد را بوسيد

پيرمرد گفت: چه ديدي؟

سالك گفت: خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادت.

پيرمرد گفت: وقتي با دلي پر عشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند، نه آنگونه كه خود خواهي.

س.نجفی | - یکشنبه بیست و نهم آبان 1390
+
 
خبرنگار و مرد نابينا
وزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد

مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است، ولی روی تابلوی او نوشته شده بود: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم
س.نجفی | - یکشنبه بیست و نهم آبان 1390
+
 
الهي
الهی
از سرگشتگی های دنیا و روز گار
خسته و دل نگرانم
می خواهم دیوار های فاصله را کنار بزنم
چرا که به این ایمان و باور رسیده ام که هیچ کس
جز تو فریاد رسم نیست
و نزدیکتر از تو به من وجود ندارد
پس جوانه های یادت را
با اشک ندامت چشمانم
دوباره شکوفا میکنم
امید که پذیرا باشی

س.نجفی | - چهارشنبه هجدهم آبان 1390
+
 
دیدار رهبر انقلاب با خانواده امیر سرتیب 2 نجفی
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامي، صبح روز پنجشنبه28مهر درجريان  دیداربا شماری از زنان ایثارگر وخانواده چندشهيد استان کرمانشاه،‌ از جمله تعدادی از زنان جانباز 70 درصد،خانواده شهيد تيمسار اكبر نجفي حافظ نهج البلاغه كه در سال 75 در مقابل مسجد شافعي كرمانشاه بازبان روزه به فيض شهادت نائل آمده بود، فرزندان وخانواده اين شهيد سرافراز را مورد تفقد قرار دادند.
در این دیدار سرشار از صفا و معنویت خانواده وفرزندان شهيد نجفي از عشق و وفاداری به اسلام و انقلاب سخن گفتند. رهبر انقلاب نیز با تحسین و تجلیل از ایمان و استقامت آنان، اجر عظیم پروردگار کریم را پاداش حقیقی ایثار و وفاداری این شهيد بزرگوار و خانواده عزیزايشان دانستند.

 
 
 
 
س.نجفی | - یکشنبه یکم آبان 1390
+
 
هفته دفاع مقدس
 

کوجه هایمان را به نامشان کردیم که هر گاه

آدرس منزلمان را میدهیم بدانیم از گذرگاه کدام

شهید با آرامش به خانه میرسیم

نکند عکس آنان را ببینیم و عکس آنها عمل کنیم

س.نجفی | - چهارشنبه ششم مهر 1390
+
 
شب قدر2
ندایی در وادی شب قدر
ما قرآن را، در شب قدر، فرو فرستادیم.

تو شب قدر را چگونه شبی می‌دانی؟

شب قدر، از هزار ماه بهتر است.

در آن شب فرشتگان و روح (جبرئیل)، به اذن خدا، همه فرمان‌ها و سرنوشت‌ها را فرود می‌آورند.

آن شب، تا سپیده دمان، همه، سلام است و سلامت.

آیا كدامین شب؟ این امر بزرگ چیست؟ و این شب كدام است؟

آن شب فرخنده، كه قرآن فرود آمده است، چه شب است؟

آن شب كه از هزار ماه بهتر است، كدام لحظات گرانقدر است؟

آن شب، كه فرشتگان فرود می‌آیند، و روح (جبرئیل) نیز فرود می‌آید، كدامین است؟

آن شب، كه فرمان‌ها و تقدیرها را به زمین می‌آورند، و بر طبق حكمت بر می‌نهند، و معین می‌دارند؟

آن شب، كه تا سپیده دمان، همه لحظات آن، درود است و سلام، و رحمت است و سلامت، و ایمنی است و فرخندگی؟

این واقعیت بزرگ، كه با "فعل مضارع" بیان شده است، و استمرار را می‌رساند چیست: "تنزل الملائكة و الروح …" فرشتگان و روح، همی فرود آیند، و همی فرود آیند، به كجا؟

آری، فرشتگان و روح، در هر سال، در شب هنگام "قدر" پیوسته فرود آیند، و به "اذن خدا"، هر "امری" و "تقدیری" را فرود آورند… این امر چگونه است؟ این فرشتگان نزد چه كسی می‌روند، و فرمان‌ها و تقدیرها را به چه كسی می‌سپارند؟ آنجا كه روح بزرگ فرود می‌آید كجاست؟ و آن آستان مقدس، و مطلع نور، و مركز ناموس، كه "كل امر"، به همراه فرشتگان، به جانب آن فرود آورده می‌شود، كدام آستان است؟
س.نجفی | - سه شنبه یکم شهریور 1390
+
 
شب قدر 1
 
معنویتی نهفته در شبهای قدر

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-st.mihanblog.com
شبانگاهان که خورشید رخ در نقاب غروب می کشد و تاریکی دامن می گسترد، مرگ رنگ فرا می رسد، رنگ ها که در روز تمام چشم را پر می کردند و دیدن ورای آن را مانع می شدند، با رفتن خورشید، رخت بربسته، دیدن بی واسطه را ارزانی می دارند. رنگ ها خود پوشاننده حقایقند. ولی تاریکی درغیاب رنگ، اسرار را هویدا می سازد البته نه برای همگان که برای خاصان. شب قدر که شاه شب همه ایام است رستن از تمام رنگ ها و وابستگی ها و پیو ستن به حقیقت و بی رنگی است. " شب است خلوت توحید و روز شرک وعدد "

لیلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهراً مراد به قدر، تقدیر و اندازه‏گیرى است. خداى تعالى در آن شب حوادث یكسال را یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏نماید، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چیزهایى از این قبیل را مقدر مى‏سازد.
س.نجفی | - سه شنبه یکم شهریور 1390
+
 

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم

سحري با نظر لطف تو بيدار شويم

کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان

تا که همسفره ي تو لحظه افطار شويم

اللهم عجل لوليک الفرج

س.نجفی | - شنبه بیست و دوم مرداد 1390
+
 
شهید نجفی

اکبر مؤمن بود، همه او را به ايمان و صداقت مي‌شناختند، دوشنبه و پنجشنبه روزه مي‌گرفت. نهج البلاغه مي‌خواند و در تاريکي شب غريبانه با خدا به راز و نياز مي‌نشست، وقتي شهيد شد دوستانش گفتند:«با زبان روزه به شهادت رسيد و در آخرين دقايق همانند مولايش زمزمه کرد:«فزت و رب الکعبه» عصر روز چهاردهم آذرماه شوکران شهادت سر کشيد و فرزندانش را در ميان ما به يادگار نهاد.
گرچه او ظاهر نظامي داشت. اما روحيه‌اش کاملاً فرهنگي بود يکبار در سال 1360 بر اثر انفجار مين در جبهه مجروح شد. ساليان دراز از عمر پربار امير تيمسار اکبر نجفي در مناطق غرب و جنوب کشور گذشت.
علاقه به معارف اسلامي باعث شد تيمسار با وجود حضور در نيروي انتظامي به تحصيل در اين رشته بپردازد و مدرک کارشناسي الهيات و معارف اسلامي را دريافت کند. براي مدتي هم نهج البلاغه را تدريس کرد. او آنقدر در اين صحيفه آسماني غرق شد که اگر چند دقيقه صحبت مي‌کرد، کلامش را به حديث و آيات الهي قرآن مزين مي‌ساخت.
تيمسار اکبر نجفي غريبانه و گمنام از ميان ما رخت بربست اما نامش هميشه بر تارک شهداي انقلاب اسلامي جاودان خواهد بود.

منبع:روزنامه كثيرالانتشار   -  تاریخ:  78/7/15

س.نجفی | - یکشنبه نوزدهم تیر 1390
+
 
تشرف یافتگان
مقدس اردبیلی

يكي از كساني كه خدمت حضرت امام زمان ارواحنافداه شرفياب شده مقدس اردبيلي (ره) است.يكي از شاگردان خاص مقدس اردبيلي ميگويد: يكي از شبها در صحن مطهر امير مؤمنان علي عليه السّلام در حالي كه شب از نيمه گذشته بود، خسته از مطالعات علمي قدم ميزدم. ناگهان در آن فضاي نوراني، شيخ جليل القدري را ديدم كه به سوي حرم حضرت اميرالمؤمنين روان است. در حالي كه تمام درهاي حرم مطهر قفل بود.با كنجكاوي او را تعقيب كردم. ديدم او چون به در حرم نزديك شد، قفلها باز و در حرم گشوده شد.او به هر دري كه دست مي گذاشت باز مي شد،تا اينكه با كمال وقار و سنگيني كنار حرم مطهر حضرت اميرمؤمنان ايستاد وسلام كرد ومن جواب سلام او را شنيدم، سپس با همان صاحب صدا شروع به صحبت كرد.هنوز از آن گفتگو چيزي نگذشته بود، كه آن مرد خارج شد.من نيز او را تعقيب كردم تا اينكه از شهر بيرون رفت و به سوي مسجد كوفه سرازير شد. من از روي كنجكاوي او را دنبال كردم تا به مسجد رسيد و داخل محراب شد،سپس با كسي به گفتگو نشست.سخنانش كه به اتمام رسيد از مسجد خارج وبه سوي شهر سرازيز شد.نزديك دروازه نجف كه رسيد تازه سپيده صبح دميده بود و خفتگان آرام آرام سر از بستر بر مي داشتند وآماده نيايش صبحگاهي مي شدند.ناگهان در طول راه عطسه اي به من دست داد كه نتوانستم جلوي آن را بگيرم. آن مرد متوجه من شد و برگشت، چون به چهره اش نگريستم ديدم استادم مقدس اردبيلي است.پس از سلام و اظهار ادب، به استادم عرض كردم كه من از لحظه‏‏ ورود به حرم امير مؤمنان تاكنون همراه شما بودم،لطفاً بفرمائيد كه در حرم مطهر ودر محراب مسجد كوفه با چه كسي سخن مي گفتيد؟مقدس اردبيلي (ره) ابتدا از من قول گرفت كه اين راز را تا زماني كه ايشان در قيد حيات است فاش نكنم، سپس مقدس اردبيلي فرمود:فرزندم ؛ گاهي حل مسائل براي من دشوار مي شود و از حل آن عاجز مي شوم، خدمت علي بن ابيطالب شرفياب شده و جواب آن را مي گيرم امّا شب گذشته حضرت اميرمؤمنان عليه السّلام مرا به سوي حضرت صاحب الامر(عج) راهنمايي كرد و فرمود: مقدس اردبيلي فرزندم مهدي (عج) در مسجد كوفه است، نزد او برو و مسائلت را از او فراگير.من به امر آن حضرت داخلي مسجد كوفه شدم و از حضرت سؤال كردم.

س.نجفی | - شنبه یازدهم تیر 1390
+
 
ماه من
خدايا ! ستاره ها که رفتند، تو ماه را نگه دار...
 

   http://pix2pix.org/my_unzip/1191069854n00065352-r-b-016.jpg
س.نجفی | - دوشنبه ششم تیر 1390
+
 
مواظب باشید
فست فودهای بهائیان به تهران آمد ...

به گزارش « ندای انقلاب» به تازگی مشاهده شده در یکی از خیابانهای شمالی تهران فست فودی با نام « ۱۹» افتتاح شده است.

این در حالی است که عدد « ۱۹» از اعدادی است که در فرقه ضاله بهائیت دارای اعتبار خاصی است!

از بین اعتقادات آنان اعتقاد به اعداد، اعتقادی برجسته و جالب توجه است. بهاییان عدد نه را مقدس می دانند، جهت انتخابشان نیز این بوده است که کلمه (بها) در حروف ابجد برابر عدد نه می شود جالب است که بدانید دو لغت (وبا) و (بز) نیز به حروف ابجد برابر عدد نه می شود.

اعداد زیادی نزد بهائیان از تقدس و بعضا از نحوست برخوردارند. مهمترین و مقدس ترین عدد نزد ایشان که پایه تقویم و آرایش های دینیشان را تشکیل داده است، عدد نوزده می باشد که تعداد ماه های سال، روزهای ماه، میزان مهریه زنان، جزای نقدی و روزه - به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب آخرین ماه سال – و حتی تعداد فصلهای کتاب مقدسشان(اقدس) همه بر پایه ی عدد نوزده تدوین گشته است. جالبتر آنکه تعداد کنگره های برج آزادی تهران نیز نوزده تاست و شکاف آن رو به قبله بهاییان(عکا در فلسطین؛ قبر حسینعلی بها) است که گویای طراحان و مهندسین بهایی آن است.

اما دلیل انتخاب عدد نوزده نیز همچون عدد نه تنها برابری این عدد در حروف ابجد با لغت بهایی می باشد.
اکنون بسیار جالب توجه است که قرآن مجید نیز به عدد نوزده اشاره کرده است!

لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ * عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ * وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِکَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً...(مدثر ۲۹-۳۱)؛ آن آتش بر آدمیان رو نماید* بر آن آتش نوزده تن موکلند(فرشتگان عذاب)* و ما خازنان دوزخ را غیر فرشتگان عذاب قرار ندادیم و عدد آنها را جز برای فتنه و محنت کفار نوزده نگردانیدیم...

این آیات بلافاصله بعد از آیات مربوط به کافر معاند نسبت به پیغمبر اسلام آمده است و عاقبت وی را دوزخ و عذاب سخت بیان کرده است و عدد نوزده را به شکل رمز آمیزی مطرح کرده که بعید نیست اشاره به همین گمراهی نیز داشته باشد. این موضوع با در نظر گرفتن حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که می فرماید: فهم معارف قرآن در آخرالزمان بهتر صورت می گیرد دارای بسی تأمل و تدبر می باشد.

آیت الله مکارم شیرازی، در تفسیر نمونه (ج ۲۵، ص ۲۳۷)می نویسند:....آری یک مذهب دوزخی باید بر محور عدد دوزخی دور زند و یک جمعیت دوزخی باید خود را هماهنگ با عدد فرشتگان عذاب کند.

 

س.نجفی | - دوشنبه ششم تیر 1390
+
 
سفارش علامه امینی به زیارت عاشورا
فرزند آیت اللّه علامه امینى آقاى دكتر محمد هادى امینى مى نویسد: پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم آیت اللّه العظمى علامه امینى نجفى پدر بزرگوارم مؤ لف كتاب الغدیر یعنى سال 1394 هجرى قمرى شب جمعه اى
قبل از اذان فجر وى را در خواب دیدم او را شاد و خرسند یافتم جلو رفته و پس از سلام و دست بوسى عرض كردم : پدر جان ! در آنجا چه عملى باعث سعادت و نجات شما گردید؟ گفتند: چه مى گویى ؟ مجدّداً عرض كردم : آقا جان ! در آنجا كه اقامت دارید كدام عمل موجب نجات شما شد كتاب الغدیر یا سایر تأ لیفات یا تأ سیس و بنیاد كتابخانه امیرالمؤ منین علیه السلام ؟
پاسخ دادند: نمى دانم چه مى گویى قدرى واضح تر و روشن تر بگو. گفتم : آقا جان ! شما اكنون از میان ما رخت بر بسته اید و به جهان دیگر منتقل شده اید در آنجا كه هستید كدامین عمل باعث نجات شما گردید از میان صدها خدمات و كارهاى بزرگ علمى و دینى و مذهبى ؟
مرحوم علامه امینى درنگ و تأ ملى نمودند سپس فرمودند: فقط زیارت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام .
عرض كردم شما مى دانید اكنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه كربلا بسته ، چه كنم ؟
فرمود: در مجالس و محافلى كه جهت عزادارى امام حسین علیه السلام بر پا مى شود شركت كن ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را به تو مى دهند.
سپس فرمودند: پسر جان ! در گذشته بارها تو را یاد آور ساختم و اكنون به تو توصیه مى كنم كه زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترك و فراموش مكن مرتباً زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان ؛ این زیارت داراى آثار و بركات و فواید بسیارى است كه موجب نجات و سعادت در دنیا و آخرت تو مى باشد و امید دعا دارم فرزندم .
فرزند مرحوم آیت اللّه امینى مى نویسد: علامه امینى با كثرت مشاغل و تأ لیف و مطالعه و تنظیم و رسیدگى به ساختمان كتابخانه امیرالمؤ منین علیه السلام در نجف اشرف مواظبت كامل به خواندن زیارات عاشورا داشته و سفارش به زیارت عاشورا مى نمودند و بدین جهت من خودم نیز حدود 30 سال است مداوم به زیارت عاشورا مى باشم

س.نجفی | - چهارشنبه یکم تیر 1390
+
 
منوی اصلی
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ

سلام من س. نجفی هستم دارای مدرک کارشناسی ارشد مدیریت دولتی می خواهم در این وبلاگ مطالب جدید علمی مدیریتی قرانی مذهبی و ... را در اختیار دوستان قرار دهم همچنین می خواهم یاد و خاطر شهدای گرانقدر را زنده نگه دارم از دوستانی که با راهنمایی های خود مرا در این راه یاری می کنند بسیار سپاسگزارم.

 
موضوعات مطالب
معرفی شهید امیر سرتیب 2 اکبر نجفی
13 اشتباه مهلک مدیران
به یاد شهید نجفی
 
سایر امکانات
 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.ShiaTheme.com